سایر · کامبیز صدیقی کسمایی
برکه
1
در سکوت جنگل بزرگ
2
پای آب
3
ناگهان، رفیق نازنین من، دوباره گفت:
4
برکه، مثل اینکه مرده است.
5
مثل اینکه آرزوی موج را، به گور برده است.
6
7
من به جای پاسخ به او
8
سنگریزه ای، به سوی برکه، پرت می کنم.
سایر · کامبیز صدیقی کسمایی
در سکوت جنگل بزرگ
پای آب
ناگهان، رفیق نازنین من، دوباره گفت:
برکه، مثل اینکه مرده است.
مثل اینکه آرزوی موج را، به گور برده است.
من به جای پاسخ به او
سنگریزه ای، به سوی برکه، پرت می کنم.