سایر · کامبیز صدیقی کسمایی
جوانی
1
گویی که دود بود، که بس بی قرار بود.
2
گویی جرقه بود، که بی اعتبار بود.
3
4
گویی جوانیم
5
یک پاره ابر کوچک ناپایدار بود.
6
تا آمدم که بانگ برآرم:
7
«ببار»
8
رفت.
9
یا یک شهاب بود
10
تا آمدم نظاره کنم، از مدار رفت.
11
بگریختی
12
از من چرا جوانیم، آخر چرا چرا؟
13
در جستجوی تو
14
مویم سفید شد.