کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

زندگی را، دوست باید داشت

1

چنگ باران را، به زانو، می گذارد ابر

2

تا بخواند ناودان؛ آواز.

3

آسمان تیره و کوتاه و سنگین را

4

باز می بینم.

5

6

مثل شیری، در قفس مانم.

7

در اتاق خود،

8

می روم بالا و پایین، باز می آیم.

9

می پرم

10

چون چلچله

11

بی وقفه، در آفاق اندیشه،

12

و نمی گیرم، دمی آرام.

13

14

در گلوی ناودان ها، بغض باران، باز می پیچد.

15

صاعقه گه گاه

16

می زند، در پشت شیشه، بال.

17

می کند خلوت،

18

تمام کوچه های شهر را

19

شب، باز.

20

می دمد هر لحظه در شیپور طوفان، باد.

21

باد، از آن سوی کوه دور می آید.

22

بر مراد من اگر یک دم نگردد؛ سخت

23

آسمان را، بر زمین کوبم.

24

25

من نهال آرزویم را

26

با نهال آرزوی آن کسانی داده ام پیوند،

27

که نمی ترسند از رفتن.

28

می روم، ماندن نمی دانم.

29

موجم و هر حر کتم، صد موج، در دریا می اندازد.

30

گر بمانم، سنگ می گردم.

31

زندگی را، می توان بر روی خود، مانند یک «در» بست.

32

می توان هم باز از هم کرد.

33

می توان آن قدر در جا بی تحرک ماند تا پوسید.

34

می توان

35

با جنبشی

36

از دانه تا گل رفت.

37

38

زندگی را، دوست می دارم.

39

عشق می ورزم به آنانی که چون من عشق می ورزند.

40

دوست می دارم کسانی را که

41

چون من

42

دیگران را، دوست می دارند.

43

من نمی مانم، نخواهم ماند.

44

آب راکد نیستم ای دوست!

45

آب راکد، از برای کرمها، خوب است.

46

می روم، ماندن نمی دانم.

47

موجم و هر حرکتم

48

صد موج

49

در دریا می اندازد.

50

گر بمانم، سنگ می گردم.

51

مرگ موجی، مرگ دریا نیست.

52

مرگ من، پایان هستی، پس نخواهد بود.

53

مرگ موجی، مرگ امواجی که در دریاست، هرگز نیست.

54

مرگ من، پس نقطه پایان یک هستی است.

55

موجم و با حرکتم، تکرار می گردم.

56

57

آمدم، از قرن های دور

58

می روم، تا قرن های دیگری

59

بس دورتر از آنچه

60

در پندار می آید.

61

موجم و ماندن نمی دانم.

62

می کنم، کاری که باید کرد.

63

می روم، راهی که باید رفت.

64

در «شدن» هستم.

65

تا که دست افشان کنم صد موج دریا را،

66

پای کوبان می روم

67

ماندن نمی دانم.

68

می روم تا واپسین قدرت که دارم

69

باز،

70

می روم

71

ماندن نمی دانم.

72

73

در شدن، هستم.

74

دانه پوینده را، راهی است تا جنگل.

75

ماهی جوینده هر رود را، راهی است تا دریا.

76

زندگی را دوست می دارم.

77

آن چنان که، رود دریا را.

78

آن چنان که، هر پرستو فصل گرما را.

79

80

در زمانی را که باید گفت «نه» ای دوست!

81

من از آن قومم که

82

«آری»

83

بر زبان هرگز نیاوردند.

84

زندگی را دوست باید داشت.

85

زندگی را، آب باید داد،

86

تا گیاهی، بارور گردد.

87

زندگی را

88

در خیابانهای شهر خویش

89

باید برد.

90

زندگی را گر ببندی می شود کوچک

91

مثل مغز دشمنان ما.

92

زندگی را، مثل دشتی، باز باید کرد.

93

با سری افراشته، چون کوه

94

ایستاده بر دو پا

95

مغرور

96

می گویم:

97

موج، می داند چه می گویم.

98

آن که می گوید که باید ماند

99

لذت در پای کوبی های رفتن را، نمی داند.

100

101

زندگی، بازی نبود و نیست.

102

زندگی، ابزار کار و دست انسان است.

103

زندگی، کار است.

104

جنگ باید کرد،

105

با کسانی که خراب و زشت می سازند

106

کوچه باغ زندگی را. باز

107

جنگ باید کرد،

108

با کسانی که گلوی خلق ها را سخت

109

در میان چنگ و دندان های خود، چون گرگ

110

می فشارند و رها یکدم نمی سازند.

111

زندگی را مثل شعر آی آدم های «نیما»

112

درک باید کرد.

113

زندگی را، فتح باید کرد.

114

115

زندگی، کار است

116

کار اگر باشد

117

می توان هر مشکلی را،

118

سخت آسان کرد.

119

کار اگر باشد

120

با سفینه های کاملتر

121

آدمی تا اخترانی دورتر از ماه

122

می تواند کرد روزی عاقبت پرواز.

123

زندگی، امشب اگر بر روی کوه قاف هم باشد

124

تا به چنگ افتد

125

به اعماق هزار افسانه، چون سیمرغ

126

باید رفت.

127

بال باید زد به کوه قاف.

128

زندگی باشد اگر فرسنگ ها فرسنگ دور از ما

129

تا به دست آید، به پا باید

130

هفت کفش آهنین را کرد.

131

هفت کوه و دشت و صحرا را

132

بدون وقفه

133

باید پشت سر بگذاشت.

134

135

زندگی، چون قرص نانی هست

136

مثل یک قحطی زده، آن را، حریصانه،

137

گاز باید زد.

138

زندگی شیرین تر از لبخند زیبایی است،

139

بر لبان کودکی، در خواب.

140

زندگی

141

مثل پر طاووس

142

وقتی باز می گردد،

143

بس تماشایی است.

144

145

کرم در یک پیله هم، از پیله خود، سخت بیزار است.

146

همتی باشد اگر

147

بی شک

148

می توان از پیله بیرون رفت.

149

می توان پروانه شد، پر باز کرد

150

پرواز کرد، پرواز.

151

152

می توان

153

بر پنجره های اتاق زندگانی

154

پرده های تیره ای آویخت

155

و نشست و تیرگی را سخت لعنت کرد.

156

یا نشست و آیه های یاس را سر داد.

157

می توان، با اعتقاد راسخی اما

158

تمام پنجره ها را

159

باز از هم کرد

160

و به سوی خویش

161

طیف نور آفتاب گرم را، پر داد.

162

163

انزوا؛ دیوار پوشالی است.

164

باید این دیوار را با خاک یکسان کرد.

165

عشق را باید میان کوچه ها، چون سیل، جاری ساخت.

166

عشق را باید:

167

مثل ابری، باز بر این سرزمین سوخته، باراند.

168

169

عشق را باید:

170

هزاران ریشه کرد و

171

هر کجا رویاند.

172

عاشقی آموز و مرد عشق باش ای دوست!

173

همتی کن، خویش را، دریاب.

174

چشم ها را باز کن

175

بنگر:

176

زندگی مانند یک رنگین کمان، زیباست

177

زندگی؛ آمیزشی از جنبش و زایش، چنان دریاست.

178

زندگی را می توان فهمید

179

چون عقابی، لذت پرواز را، در اوج.

180

زندگی را، می توان حس کرد،

181

چون پرستویی

182

که سوی سرزمین گرمسیری

183

می کند پرواز.

184

185

زندگی باید:

186

غرق در جنبش شود، مانند یک چشمه.

187

ساده باشد، مثل آیینه.

188

189

زندگی مانند یک سکه است.

190

شیر

191

یا

192

خط؟

193

- شیر.

194

من در این هنگامه هنگامه ها، ای دوست!

195

شیر می خواهم، دوباره شیر.

196

197

زندگی، کار است.

198

کار، انسان را

199

چیرگی می بخشد و امید.

200

کار اگر باشد یقین من نیز

201

می توانم نیمه ای انسان،

202

نیمه ای دیگر خدایی شد.

203

آرشی هستی تو، ای انسان!

204

از برای اینکه توران شهرها سازی

205

تیر همت را

206

در کمان جان خود بگذار

207

و به سوی بینهایت دور می انداز.

208

209

همتی باشد اگر، یک قطره کوچک

210

گوهری نایاب می گردد.

211

نیستی کمتر تو از یک قطره، ای انسان!

212

وحشتی از آدم برفی نباید داشت.

213

آدم برفی پس از یک تابش خورشید

214

آب می گردد.

215

216

وحشتی از زندگی در دل نباید داشت.

217

مرد باید بود و بی وحشت.

218

زندگی

219

- باری-

220

مساوی هست با حرکت.

221

زندگی یعنی که باید رفت، باید رفت، باید رفت.

222

زندگی یعنی که باید شد.

223

زندگی معنای دیگر نیز دارد؛ کار.

224

می روم، ماندن نمی دانم.

225

می کنم کاری که باید کرد.

226

می روم راهی که باید رفت.

227

موجم و هر حرکتم

228

صد موج

229

در دریا، می اندازد.

230

گر بمانم، سنگ می گردم.

231

باز می خواند، شبانگاهان،

232

ناودان آواز باران را.

233

نا امیدی را به زیر پای خود، له ساز.

234

شب به پایان می رسد آخر...

متن شعر کپی شد.