کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

۶۴ - کاش بودی حضرت آدم عقیم

1

2

کاش بودی حضرت آدم عقیم

تا که ول می گشت شیطان رجیم

3

هرکجا ، چشم تری دیدی ز غم

کار این ابلیس باشد بیش و کم

4

این جهان را از قفس انباشته

پیش پای هر که دامی کاشته

5

خلق او کردن و شر انگیختن

پند ما دادن ، کزو بگریختن!

6

چیست علت ، خلق این ام الفساد؟

تا دهد بنیاد انسان را به باد

7

گر که شیطان خود نبودی در میان

کی نیازی بود بر پیغمبران

8

« آدمی » گمره درین عالم نبود

حاجتی بر « آدم » و « خاتم » نبود (۱)

9

خود نبودی زحمتی بر انبیا

وآن مرارت ها پی ارشاد ما

10

گر که شیطان ، ریگ کفش خلقت است

خلقت او بی دلیل و علت است

11

حکمت خلق چنین موجود چیست

حاصلش بی شک زوال آدمیست

12

****

13

در بیان این سوال بی جواب

شرح ها کردند در صدها کتاب

14

جمله تالیفاتشان با قاعده

بس حکیمانه ولی بی فایده!

15

شرح هر که این معما را گشود

« وصف فیل خانه تاریک بود » (۲)

16

چون نبودی شمعی اندر دستشان

رایشان شد از سر حدس و گمان

17

****

18

نقش شیطان چیست در اعمال ما؟

کو کند هردم دگرگون حال ما

19

آدم و شیطان ، نه خصم یکدگر

هم رهند و هم قطار و هم سفر

20

بلکه بر ابلیس ،انسان شد ، بلد

تا درین غربت دهد او را مدد

21

آدمی را چنگ و دندان آنکه ساخت

بود آگه؟ این که شیطان را نواخت (۳)

22

آدمی ، ابلیس را از راه برد

با سیاهی های خود جانش فسرد

23

آدمی ، ابلیس را شد راهبر

نه غلط گفتم ، تو می خوانش پدر

24

عزم داری تا کنی با او ستیز؟

یابی از زندان او راه گریز؟

25

از چه می گردی که جویی منزلش؟

از تو بیرون نیست ، می جو در دلش

26

او درون تو اقامت کرده است

وز شراب نفس تو ، گردیده مست

27

مرگ او کی هست؟ روز فوت تو

شد مقارن موت او با موت تو

28

****

29

دیو و شیطان ،جز خیالی بیش نیست

جمله این ها نام رمز آدمیست

30

هست شیطان ، این سرشت آدمی

کاین چنین در شر فکنده عالمی

31

نفس اماره ست غالب بر بشر

دعوی لغوی بود ، بر او ظفر

32

نفس دارد میل طغیان و جنون

کی به شلاق خرد ، یابد سکون

33

هر که غیر این سخن سر می کند

خود بهل تا لاف در غربت زند

34

خیر و شر ، چون هر دو در ذات منند

رشته ای بر گردنم افکنده اند

35

هر دو هم دارند بر من ، مژده ای

این به نقدی وآن یکی بر وعده ای

36

دل ، گهی با او گهی با این یکیست

زین کشاکش مقصد و مقصود چیست

37

آنکه رست از دام نفسش ، کیست او؟

هر که باشد ، جز فرشته نیست او

38

من ندیدم ، گر تو او را دیده ای

محتمل ، دارای ضعف دیده ای!

39

40

*******************************

41

۱ - حضرت آدم و حضرت محمد (ص) خاتم النبیین ، اولین و آخرین پیامبران الهی

42

۲ - اشاره ایست به حکایتی از مثنوی :

43

پیل اندر خانه تاریک بود

عرضه را آورده بودندش هنود

44

از برای دیدنش مردم بسی

اندر آن ظلمت همی شد هر کسی

45

دیدنش با چشم چون ممکن نبود

اندر آن تاریکیش کف می بسود

46

آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد

گفت همچون ناودانست این نهاد

47

آن یکی را دست بر گوشش رسید

آن برو چون بادبیزن شد پدید

48

آن یکی را کف چو بر پایش بسود

گفت شکل پیل دیدم چون عمود

49

آن یکی بر پشت او بنهاد دست

گفت خود این پیل چون تختی بدست

50

همچنین هر یک به جزوی که رسید

فهم آن می کرد هر جا می شنید

51

از نظرگه گفتشان شد مختلف

آن یکی دالش لقب داد این الف

52

در کف هر کس اگر شمعی بدی

اختلاف از گفتشان بیرون شدی

53

۳ - نواختن : نوازش کردن - خلقت چنگ و دندان برای انسان ، که ابزاری برای دریدنش شد ، کمکی به اهداف شیطان بود !

54

متن شعر کپی شد.