کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

نظر مهر

1

چون زمهرش به گلم یک نظری نازل شد

گل برآمد قدح بی بدلی بردل شد

2

روحی آن حضرت باری چو دمیدم درگل

برنشان گهر عشق دلم مایل شد

3

جان بر آمد به تماشای رخ جانانم

به مقامی زکرامات خدا نایل شد

4

شبنمی از یم نورش به گل جان بچکید

ذی شعور آمد از آن جان ودگر عاقل شد

5

هرکه غافل شد از این مایه ی ظلمت شکنش

تار ظلمت بتنیدش به تن و جاهل شد

6

دولت عشقش ازآیینه ی بختم تابید

برقدومش دل ویرانه ی من قابل شد

7

سرد شد کوره ی نفسم چودل آتش بگرفت

گوهر عشقی ازاین آتش جان حاصل شد

8

جرعه ای جان من ازکوثر فضلش بچشید

زآن، دراین ملعبه ی دار فنا فاضل شد

9

مهر سرداری شیطان زدر بندگی اش

با طلوع مه شهنامی من باطل شد

10

گویی از بندگی آنکس که نبرد ازدردوست

همچو ابلیس به دام هوسی داخل شد

11

جهد کن ای دل ازاین درگه جانان ببری

رتبتی را که خدا بر بشرش قایل شد

12

غمزه ای دیگر از اوآید اگر؛ دل بنهد

قفسی را که صباحی به رخش منزل شد

13

هان! بجز خوبی دلبر نشناسد الیار

زآن زمانی که دلش بر در او سایل شد

متن شعر کپی شد.