غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
جان مبتلا
1
شکر ریزد لبانت کام گوشم
کلام شکرینت می نیوشم
2
گهی هوش از سر من می ربایی
گهی می آوری بربام هوشم
3
مرا بر آب سقایان، چه حاجت
مدام ازجام چشمت می بنوشم
4
ازآن جامی که خوردم ازلبانت
زشادی در فراسوی خروشم
5
چوشهد شکرین از غنچه ریزد
به تن پیراهن ازرق بپوشم
6
بریدم بعد ازاین ازغیر جانان
که دایم با نی و بامی بجوشم
7
بلای عشق راجان مبتلا شد
چوحامل شد امانت ازسروشم
8
دلت الیار! اگر بیگانه می بود
نمی گفتی امانت نه به دوشم