کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

در غم هجران

1

چه کند باغم هجران تو این بلبل جان

کی سرآید به سرا پرده ی غم دور زمان

2

دل اگر باده زجام تو نگیرد؛ چه کند

بی تو جانی نبرد؛ چونکه تویی چشمه ی جان

3

پیر هجران شده ام؛ منتظرم باد صبا

ازتو آرد خبری؛ یابم ازآن، بخت جوان

4

دلبرا! این دلم افگار می آلوده ی توست

چون که این قامتم اندر غم تو گشته کمان

5

خواب غفلت بپرد از سر عال م به دمت

بی تو بیدار نگردد دل از این خواب گران

6

کرده ام نذر اگر آیی به سر کوی دلم

سر به قربانگهت آرم؛ بهلم شور جهان

7

چشم دل بر لبه ی تیغ حیات آور توست

که برآیی ندهی از دم آن، بر وی امان

8

هان! مبادا به ترحم نگری بردل من

بگذری زاین طلب آن سر سودایی آن

9

هرکه جان برلب جوی کرم کوی تو برد

می کند ازتن خود، خرقه ی چرکین گمان

10

بار عشق ار بنهی گرده ی الیار، برد

طاقتش طاق شود گر ببرد فیل دمان

متن شعر کپی شد.