کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

درمان غم

1

برخدا بسپرده ام دل در دل طوفان غم

گر چه هردم آورد هیجا، همی گردان غم

2

کینه ها چون برف بهمن می نشیند بام دل

تا بسازد سینه ام را عرصه ی جولان غم

3

عمری اندر دام ظلمت، دربیابان ضلال

سینه ام شد چون سپر، آماج هر پیکان غم

4

می دمد ابلیس هر دم بر دل از باد هوس

تامزین سازد اندر چشم دل، ایوان غم

5

هان! بسابد جان و ایمان را بسی ابلیس دون

گه به سوهان هوا وگاه با سوهان غم

6

برده دندانش فرو اندر جگر در جان من

من برآنم تا کنم از ریشه این دندان غم

7

من به دست آرم یلی از عشق دلبردر دلم

تا برون سازد ز دل، اوهام سرگردان غم

8

گر ببندی دل بدین دنیا، مشو آسوده از

دست بازی ها که می آرایدت شیطان غم

9

گر پناه آری خدا را، می شود در سایه اش

گوی امیدی بری از بازی چوگان غم

10

عشق و ایمان و توکل رهنمای شادی است

شادی از دل،آتشی باشدکه سوزد جان غم

11

گر بکاری نیکی اندر مزرع اخلاص و عشق

حاصل آید مر تو را سرمایه از درمان غم

12

کس گشاید برگی از دیوان الیار ار کنون

می زداید از دلش، برگ و بر دیوان غم

متن شعر کپی شد.