غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
ساز عمل
1
هرکه اندر زندگی چون گل تبسم کرده است
رد غم را از دل اندر این جهان گم کرده است
2
نام وجاهی خوش بیابد در جهان وآخرت
هر که در راه خدا خدمت به مردم کرده است
3
جاودان گردد همی در خیل مه رویان عشق
هر که با ساز عمل، حق را ترنم کرده است
4
یا رب این دل را مراد از رتبت عشقت بده
عمری اندر مکتب مهرت تعلم کرده است
5
هر گلستانی مزین با فروغ روی توست
بلبل جانم تو را در گل تجسم کرده است
6
مهرت آرد بر دلم ایمان و عشقی بی بدیل
گه فراقت خاطرم را در تا لم کرده است
7
برزبان نایدگهی حرف دل اندر قاب لفظ
دل هم آن را با زبان نی تکلم کرده است
8
چون شنید الیار ازاین نی درد مظلومان؛ از آن
دامن حق را گرفته است وتظلم کرده است