غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
جام اجل
1
روزی که من زجهان جان بدر برم
جان می دهم به خدا؛ تا که جان خرم
2
جام اجل چو به سر بر کشم در آن
بینم عیان؛ که چه با خود همی برم
3
چون تیغ مرگ درد پرده ی جهان
شیرین! دمی که از این پرده بگذرم
4
روحم رود به ابد بر دیار خلد
ماند به زیر زمین جسم پیکرم
5
از نیکی ار ببرم جامه ز این جهان
آنجا خدا بنهد تاج بر سرم
6
مرگم بود در آغاز زندگی
بیچاره من! که چرا غافل از درم
7
الیار! اگر که دلت بند رحمت است
کن جامه ای به تن از بقچه ی کرم