غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
من آمدم
بر عرصه ی شعر و ادب از ترکمانچای آمدم
از پا فتادم بارها؛ تا بر سر پای آمدم
جوشد هنر را چشمه ها، ازقلب آذربایجان
من ازسر یک چشمه ای بر سان دریای آمدم
درملک کلک شهریار ازخاک پا کش زاده ام
گوید دلم بر گلشنش، الحق که بر جای آمدم
شاگردم اندر کوی او؛ از شعر جویم بوی او
هرگز نگویم من براو، هم پای و همتای آمدم
من کی نهم پای سخن، بر جای پای کلک او
از شعر او در دفترم، این سان به غوغای آمدم
برشهریاران شهره بود این شهریار ملک دل
در فرقتش بر ملک دل، با سوز و ای وای آمدم
های است وهوی اندر جهان؛ ازمدعی درهرزمان
من بر جهانی اینچنین، بی هوی و بی های آمدم
شعری روان از دفترم، جاری شود برلوح دل
دل را به وجد آرد از آن؛ با نغمه ی نای آمدم
گر یاوه بافد مدعی؛ تا گردش آرد مشتری
بر جنگ حرافان کنون، با نیزه ی رای آمدم
من گر چه الیارم ولی یاری نمودم دست حق
چون طوطی از هند سخن، شیر و شکرخای آمدم