غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
حیدر کرار علی
دلربای جن و انس و ماه و کیوانی، علی!
آیت الرحمان بی همتای کیهانی، علی!
تا ابد این کاخ هستی را که خالق نقش بست
زینت بام و در و دیوار و ایوانی، علی!
شیدی اندر جام دل؛ شیدای رب العالمین
رحمتی از جانب پیدای پنهانی، علی!
چشمه ای بر نهر جود و قله ای بهر صعود
ای عجب! در هردو عالم تاج انسانی، علی!
طعم عشقی در جهان، بر کام دلهای ملول
مرهمی بر زخم دلها؛ جمله درمانی، علی!
در شب غمبار مسکینان، چراغی تابناک
اشک چین چشمه ی چشم یتیمانی، علی!
کوزه ی زالی به دوش ار می کشی در یک طرف
سوی دیگر صفدر صفهای دیوانی، علی!
بت تراش از سنگ ظلمت شد بشر را خصم دون
ازهمین رو، دشمن دیرین شیطانی، علی!
سر فراز از آزمون حق وسرشار ازخلوص
بهر حق در بندگی هم، مرد میدانی، علی!
قصه ها بشنیده گوشم از یم ایمان و دین
سهم چشمم را عجب، تصویر ایمانی، علی!
در تواضع، مردمان را مهر عشقی بر جبین
مر شهان را در جهان، الحق که سلطانی، علی !
حیدری بر قلب دشمن؛ صف مکرر می دری
گرچه در بحرخطر، آماج پیکانی، علی!
بسته ای چون عهد خدمت بر خلایق با خدا
تا ابد با خون خود، برپای پیمانی، علی!
بلبل طبعم به پرواز آمد اندر کوی تو
چون که بر هر بلبلی، باغ وگلستانی، علی!
کلک الیار آورد یک قطره از اوصاف تو
حالیا در باب حکمت، بحر عمانی، علی!