کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

در کمند یار

1

دل به تو دادم از جهان، بار نبستم ازجهان

نام تو جان من گرفت، دل بشکستم ازجهان

2

شربتی از شرنگ او، خوردم ودر به در شدم

این همه بی وفائی اش، دیدم وخستم ازجهان

3

در چمن خیال من، ماه تو جلوه گر بشد

گوهر عشق و مهر خود، داد به دستم ازجهان

4

نور جمال روشنت، روزن جان من گشود

چشم تو را بدیدم و دیده ببستم ازجهان

5

این دلم از اشارتی، سر بنهد به پای تو

تا که تو را یقین شود، دل بگسستم ازجهان

6

دست مرا بگیر و از، دامن خود جدا مکن

تشنه ی روشنائی ام، دل زده هستم ازجهان

7

گردلم از کمند تو، جان بدر آورد دمی

لایق جام جان نیم، پستم و پستم ازجهان

8

تا دل الیار شنید از لب جان رضای تو

گفت چه غم دگر مرا، زاین که برستم ازجهان

متن شعر کپی شد.