کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

خیال ابدی

1

چشم دل برگل آن دلبر گلپوش افتاد

و از سرش از سر دلباختگی هوش افتاد

2

جانم اندر قدح غمزه ی جانانه بتافت

اندرون از تب وتاب طلبش جوش افتاد

3

رفت و سر بر قدم دلبر عیار نهاد

بوی جانان به مشامش زد و مدهوش افتاد

4

ناگهان پرده برانداخت و رفت از بر دل

دل دگر باره به فکر طلب روش افتاد

5

تا دهد سر دم تیغش پی دلبر بگرفت

این خیال ابدی بر سر جان دوش افتاد

6

هرگلی را به رهش دید سراغش بگرفت

نا گه از هاتف غیبش خبری گوش افتاد

7

« عکس اورا به دل از چهره ی خوبان ببرد

هر که کاو را هوس شهد و می و نوش افتاد»

8

خوبی جان وصفا چون به پسرخوانده بدید

مهر جانان، دل رستم ز سیاووش افتاد

9

ره نبرد از زر دنیا در میخانه ی دوست

هر که در دام طمع چون تله ی موش افتاد

10

هرکه الیار! سراندرره جانان بدهد

اوسبکبار بود، چونکه سر از دوش افتاد

متن شعر کپی شد.