کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

سودای خیال

1

شمع شد جان من اندر شب سودای خیالت

ذوب شد همچو یخی از تب گرمای خیالت

2

خنجرت گر بشکافد قفس جان مرا؛ وه!

ندرد در دل من پرده ی دیبای خیالت

3

گرچه از محضر رویت نشدم باده بنوشی

می رسد سهم دلم از ره درهای خیالت

4

آب گردد به دلم قند فراوانی اگر من

بنیوشم سخنی از لب زیبای خیالت

5

می رسد قطره ی جانم سر آن چشمه ی جودت

جان بر افشانم اگرمن به کف پای خیالت

6

چهره آراید اگر کس چو عروسی دوجهان را

هرگز اندر دل وجانم نرود جای خیالت

7

روشن آمد دلم از تنگه ی تاریک جهانی

روشنایش اثری زآن ید بیضای خیالت

8

هر شب از فرقت رویت، بدمد ناله زدل، زآن

می سرایم غم جانم به الفبای خیالت

9

کی نهی پای مبارک به در خانه ی دل، تا

بینم آن را که ندیدم همه رویای خیالت

10

دل الیار گرفته است سراغت همه عمرش

پا نهاده است به هر جا پی آوای خیالت

متن شعر کپی شد.