غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
آب توبه
1
خود حجاب خود در این پایاب عالم بوده ام
با دلی گل بسته اندر خانه ی غم سوده ام
2
غافل از احوال خویش و بی خبر از رمز راه
گوئیا گرد غباری در دل یک توده ام
3
نیشی ازتقدیر حق، خواب از سر چشمم ربود
دیدم اندر تیرگی چون بیرقی از دوده ام
4
پس ببستم من کمر، جبران مافاتم کنم
آبی از توبت به جان آمد؛ بدان پالوده ام
5
بعد از آن جام می دلبر به دست جان رسید
تیرگی، دیگر نگیرد جان؛ به می آلوده ام
6
بر دل الیار اگر یک قطره از مهرش چکد
مدعی گردد که از غم ها دگر آسوده ام