غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
رشته عشق
1
تقدیر جان مرا حق نوشته است
از خاک و شبنم عشقم سرشته است
2
هر دل که بگذرد او از مسیر عشق
داند به درگه حق، عشق، رشته است
3
این رشته می بردم تا به بام عرش
برمسندی که نه جای فرشته است
4
بس گل دروده دراین ره، هزار جان
از مزرعی که در آن، بذر، کشته است
5
اندر منای جمالش بدیده ام
بس کشته ای که از آن کشته، پشته است
6
آورده از چه ظلمت، دلم برون
این دل ز شادیش، از جان گذشته است
7
گر دل ز مرز جفایش، گذر کند
دانم به تیغ غم عشق، کشته است
8
گریم بر آن دل بی بهره از غمش
آن کاو که صید کمندش نگشته است
9
الیار! از آن، بنریزد غم از دلت
کایزد تو را به چنین غم، بهشته است