غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
در اندیشه یار
1
در چشم فتنه بارش خم در خمانه دیدم
از گوشه ی نگاهی، خم در کمانه دیدم
2
نزدیکتر که رفتم چنگی زنم به زلفش
ناگه ز شور مستی، هستی یگانه دیدم
3
گفتم که در خیالی یا بسته ای به جانم
گفتا تو شبروی کن، او را به خانه دیدم
4
شب در خیال رویش دل را زکف بدادم
محنت به دوش جان را سر در خزانه دیدم
5
گشتم به دور رویش پیوسته هر شب و روز
هر جا که شاخ وبرگی، عکسش به دانه دیدم
6
ماه رخش بتابید بر این زمین خاکی
آن لحظه من زمین را هم آسمانه دیدم
7
در مزرعی که دایم رحمت نظر نماید
گل را کنار بلبل من شادمانه دیدم
8
در آتش جمالش جانم بسوخت جانم
عشقش دهد مدامم جان را بهانه دیدم
9
بر آستان قربش سر یک شبی نهادم
کردم نظر پس آنگه خود جاودانه دیدم
10
محبوب خوبرویم! کن یک نظر به الیار
بسیار در فراقت جور زمانه دیدم