غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
شوق بقا
1
ماه تابان را بسامان دیده ام
در غیابش قصه ها بشنیده ام
2
تا بر آمد پیشم آن فرخنده پی
از لبش من دسته گلها چیده ام
3
گفتمش ای ماه رویاهای من
من زجام عشق تو روییده ام
4
درغم هجرتو بودم بی قرار
همچو سیمابی به کف، غلطیده ام
5
بر سر اسب خیالم سالها
در پی ات بهر نشان گردیده ام
6
حالیا چون رو نمودی سوی من
از دمت من مشکها سابیده ام
7
ازجمال عالم آرایت کنون
سر به دامان صفا ساییده ام
8
قلب الیار از تو می یابد حیات
دست شوقی بر بقا یازیده ام