غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
آستان مهر
1
قلب خود بر آستان مهر توساییده ام
در چمن زار عبادت، دیدنی ها دیده ام
2
خود خدای عالمی، صاحب لقای روز حشر
صوت قرآن از دم ذ رات جان بشنیده ام
3
رود جوشان سلامت، از کواکب جاری است
ازکنارش من گل نام محمد چیده ام
4
من در این گرداب عشقت، همچنان آسوده ام
دست خود را هم در آن بهر بقا یازیده ام
5
کنده ام پیراهن چرکین نفسانی ز تن
در رکاب عشق و ایمان همچنان پاییده ام
6
جان برم تا از هلاک دام شیطانی، زدل
از سر تسلیم و توبت برخدا نالیده ام
7
تا نیالایم خودم را با حطام دنیوی
من کله خودی ز تقوا بر سرم پوشیده ام
8
چون به دست آمد برات رحمت از فیض خدا
از همین آب حیاتم، اینچنین بالیده ام
9
من که الیارم، ز دیدار رخ سیمین بتی
گرد شادی بر نگاه عاشقان پاشیده ام