کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

بند مرصع

1

ای فلک! افسون گردانت غم ما را فزود

روزنی هم بهر عبرت از برای ما گشود

2

گرچه بازیهای این دهرم کمر خم می کند

زینت رویایی اش گاهی دل ما را ربود

3

ای فلک زنجیر و بندت بس مرصع کرده ای

تا در آری بر اسارت، غافلان را زود و زود

4

عشوه ها می بافی اندر دار فانی آن قدر

تا کشانی دام ذلت چون عروسان حسود

5

این جهان،آرایشش، بهر فریب است ای کسان

هان نقابش دل فریب است اندرونش همچو دود

6

جان کنی در قعر چاه پستی و تاریک نفس

گر نسازی این جهان را نردبانی بر صعود

7

تا رهاند عاشقان را ز این همه گرداب دون

تار عبرت می نوازد بس خدا، از روی جود

8

گوش جان بسپار بر صوت حزین مرگها

زنگ رحلت، زنگ بیداری بود از خواب سود

9

هرکه با دندان تقوی بر گشاید بند جان

سربه تعظیم خدای آرد مدام اندر سجود

10

آسمانی می شود اندر زمین خاکی، او

می رهد جانش ز تزویر جهان، از هر چه بود

11

کوفتم این آسیاب سنگدل، ای دوستان

تا که الیارش نبردارد نقاب، اندر سرود

متن شعر کپی شد.