غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
حلقه می
1
دوش اندرون جانم سودای دیگر آمد
بر کوی می فروشان دل رفت و لب تر آمد
2
گفتم که از چه رویی، غوغا به جانم افتاد
گفتا که با گل و مل آسودگی سر آمد
3
در حلقه ی گناه عصیان آدمم من
از آن درخت ممنوع هر غصه و شر آمد
4
« لا تقربا » نبشنید آدم به باغ و جنت
نشنیدنی فراوان از روزن و در آمد
5
دردیر غم نهادم پا در سرای محنت
بس غصه ها سراغم، در کیسه ی زر آمد
6
درهاله ای ز جبر و در دام اختیارم
زآن سو گناه طغیان بر جان و بر سر آمد
7
جانم به حلقه ی می دست تمتع انداخت
تا جان رسد به جانان، اینگونه سرور آمد
8
عشق است آب پاکی بر دامن گناهان
هر کاو بخورد جامی، با کر و با فر آمد
9
جان بر به کوی جانان، الیار اگرتوانی
آنجا که هر شهیدی بی بال و بی پر آمد