کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

باد نوروزی

1

باد نوروزی می آید سوی گل، بربط زنان

تا که گل لب وا کند، بلبل نشیند شاخ آن

2

محفل شادی بپا دارند و بر رقص آورند

خیل عاشق پیشگان را جمله از پیر و جوان

3

نازنازان گل گشاید دفتر طنازی اش

بلبلان را خون جگر سازد به نازش هر زمان

4

یک طرف چشمان نرگس ناوک اندازی کند

تا نشاند تیر غمازی به دل چون دلبران

5

جامی از خون شقایق پر کند باد وزان

تحفه ای آرد به جای می به باغ ارغوان

6

نسترن با یاسمن هم سنبل افشانی کند

چهره آراید گل سوسن لب آب روان

7

جمله گلها پای کوبان دستشان در دست هم

می زدایند از طبیعت گرد ناشی ازخزان

8

گل گل آرد، جان فزاید، مجلس آرایی کند

جام رافت، زینتی دیگر ببخشد بر جهان

9

گل نشانی از محبت، بوی عشق اندر دلش

او مدام اندر قدح دارد به دستش این نشان

10

ما زگلها کم نباشیم ار بدانی برتریم

پس چرا دیگر نداریم عرضه جان، از بهر جان

11

می وزاند باد نوروزی، خدا بر این جهان

تا یقین آرد به دل، بر جای تردید وگمان

12

ای خدا بادی وزان، از کوی خود بر جان ما

باده ی رحمت بر آرد، دل بگرددگل فشان

13

جان الیار ار نشاند مهرت اندر جام دل

می شود بر صدق و ایمانش به دنیا پاسبان

متن شعر کپی شد.