غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
سوی جانان
1
با چشم می پالای خود تا چشمه ساران می روم
اندر زلال چشمه ها، من سوی جانان می روم
2
گر کوزه ی دل پرکنم از آن زلال دلربا
بر پیش معشوقم دگر چون شیخ صنعان می روم
3
غدار بی رحم جهان، اندر نقاب مه رخان
پیوسته در بندم کشد، ز آن دیده گریان می روم
4
دست ار بیازم دامنش، گویم که ای معشوق جان
اندر پناه مهر تو تا مرز باران می روم
5
ابری بر آر از رحمتت، ممنون لطف و منتت
تا سایبان گردد مرا، کاندر بیابان می روم
6
هان قبله گاهم روی تو، پر می کشم بر سوی تو
بر آسمان عشق خود، با بال ایمان می روم
7
درراه عشقت ار وزد، باد نفاق از هر طرف
من سر به فرمانت نهم، در باد و طوفان می روم
8
الیار! اگر نالد دلت، از دست آب و از گلت
گو می رسانم منزلت، بی مکر شیطان می روم