غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
بهار باقی
1
ای خدا ما را به جمع خیل مستانت ببر
ما مریدان جمالت را به بستانت ببر
2
از کویر پست دنیا وز دل گرداب آن
جان ما را برکش و سوی گلستانت ببر
3
جان ما آزرده شد از دست همراهان پست
سوی کوی حیدر و آن زاد دستانت ببر
4
در بهاری باقی اندر جرگه ی گلچهرگان
از جهان فانی و سوز زمستانت ببر
5
گو به مام عشقت ار هر طفل عاشق را بدید
بر دهانش شیر عشق از راه پستانت ببر
6
در گذر از جرم الیار و دلش را شاد کن
باده ای ده دست او، با می پرستانت ببر