کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

تخت مرصع

1

از درت سهم کرامت ببرد مرد کفور

لاجرم چشم من اندر کرمت روز نشور

2

کی فراموش کنی قسمت ما دلشدگان

آنی از یاد نبردی طلب بلبل و مور

3

چون که نزیکتری از رگ گردن به دلم

من صدایت بکنم از ره نزدیک چه دور

4

منشا جود و وجودی و سخائی و صفا

زیبد اسماء نکو بر تو که رحمان و غفور

5

گشته ذرات وجود از ره تدبیر و کرم

وز فیوضات درت، صاحب ادراک و شعور

6

گویمت حمد و ثنا و گهر جان طلبم

بر ندارم ز درت دست دعا، تا لب گور

7

جان من گر نبدوزد به درت چشم نیاز

گرده از حدقه برون آر و بگردان سر کور

8

مرد اخلاص، رضایت طلبد از در دوست

گر نباشد به دلش چشم طمع بر لب حور

9

تا تجلای تو مدهوش کند جان مرا

بچشان از می عشقم برسان قله ی طور

10

قدحی از می دیدار فرستا به درم

رخصتی ده به دلم تا بچشد شهد حضور

11

تاج عشقی سر من نه که شوم مرد کمال

تا زنم تکیه بر آن تخت مرصع ز سرور

12

بر سر عالم از آن طره ی افشان مه ات

اوفتاد این همه فکر طلب و شادی و شور

13

هان! نباشد زر دنیا به جز از ملعبه ای

کان بود مایه ای از فخر و متاعی ز غرور

14

تو نمودی به دلم هر دو ره کفر و سپاس

دست الیار بگیر و ببرش راه شکور

متن شعر کپی شد.