غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
پیمانه کرامت
1
در کوی عشق جانان، کردم شبی اقامت
دیدم چه جلوه هایی! در آستان و قامت
2
باحسن بی مثالش، با جلوه ای ز خالش
در دل فکند شوری، چون شورش قیامت
3
تا پر کند دلم را، از شور ناب هستی
می زد به دست مهرش، پیمانه ی کرامت
4
از سوی کوی رحمت، می گسترد نسیمی
گاهی ز عمق جانها، گه پرده ی امامت
5
آید فروغی از نو، دل بندی ار به رویش
اوضاع عالم ار شد، گردونه ی وخامت
6
هر کاو نباشد او را، رغبت به عشق و مستی
در سلک مهرورزان، گیرد ره ملامت
7
اندر هوای عشقش راه خطر گزیدم
هرگز نشاید آنجا، جویم ره سلامت
8
گویم که عشق اگر شد تنها گناه جانم
می بازم این سرم را، از بابت غرامت
9
الیار اگر دلش را، در دامنش رهاند
هرگز نگیرد او را، گرد غم و ندامت