غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
نگین دل
1
مهر مهرش بر جبین کائنات عالم است
سرفراز از تاج عشقش، جسم و جان آدم است
2
هر گلی اندر جهان شد ترجمان مهر او
بلکه خاران هم ز مهرش یک زمانی مرهم است
3
خار و گل نامیدن اشیا قیاس ظاهری است
گه بود خاری گلی، گه گل خودش خار غم است
4
هر چه آید پیش رویت در جهان بی کسی
سخت وآسانش به دوران هر چه باشد یک دم است
5
مهر مهرویان عالم ز آفتاب روی او
تابد اندر هر دلی کاو را نیازی همدم است
6
قرص خورشید رخش، شد پرتو افکن در جهان
تابناک از روی او جمشید و هم جام جم است
7
گر چه ماهان دو عالم قامت آرایی کنند
قامت هر مه رخی اندر مقام او خم است
8
از دل ذرات جوشد مهر او تا کهکشان
مهر مادر هم ز دریایش بروز یک نم است
9
در دلت الیار! از او باشد نشانی تابناک
حلقه ی دل را نشان مهر دلبر خاتم است