غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
قدر گل
1
قدر گل را سنگ میزان است خار
قدر آزادی برآید در حصار
2
گر نبودی رنج ومحنت درجهان
کی می آمد قدر راحت در شمار
3
عاشقان زآن، سوز هجران می کشند
تا که سازی از وصال آید به بار
4
عافیت در معرض باد خزان
شادی و غم، نیش و نوش اندر کنار
5
زندگی معجونی از عشق و بلاست
زندگان را مرگی اندر انتظار
6
حکمتی بنهاده در این، کاردان
هر چه حکم است از حکیم آید به کار
7
گر نگردد باغ گل، بی برگ و رنگ
قدر این بستان چه می داند هزار
8
این جهان باشد زمستانی اگر
بهر خوبان آن جهان باشد بهار
9
سر بلندان از سرای آزمون
راهی دار ابد در آن دیار
10
پست و بالا در جهان از بهر آن
تا که خوبان را گزیند کردگار
11
راحت مطلق نیاید بر کسی
در جهان از راه تزویر و قمار
12
پیش رو خواهی تو الیار! ار کمال
پیروی کن زآن شه دلدل سوار