غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
چشم خدابین
1
برای شستن چشمم هزاران چشمه چون خورشید
هم از جان و جهان ودل هم از جام زمان جوشید
2
هویدا کرده در عالم فروغ روی تابانش
قنادیل حقایق را به کیوان و مه و خورشید
3
مرا چشمان دل گویا به تفسیر حیات آمد
دریغا گردی از غفلت به سان پرده ای پوشید
4
فروغ رویش ار این دل نبیند در جمال جان
به غیر از روی جانان او در این وادی چه خواهد دید
5
حریم منظر چشمم چراغان می شد از نورش
دل ار از باده ی عشقش یکی پیمانه می نوشید
6
اگر این دیده را شویم به آب عشق جانانم
نشانی جز گل رویش از این عالم نخواهد چید
7
تورا الیار! اگر چشم خدابین اندرون باشد
نگردد واژگون بختت چو تخت قدرت جمشید