کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

بلای ولا

1

هر کس که بر بلای ولا مبتلا شود

با کیمیای مهر مسش چون طلا شود

2

رنگ تعلق از رخ جان پر درآورد

بر جمع سالکان طریقت صلا شود

3

زنگار کینه را بتکاند ز دامنش

آیینه اش به صیقل ایمان جلا شود

4

نقشی ز دوست بر دل او بر نهد بلا

تا مفتخر دلش به نشان ولا شود

5

خواهان عافیت نشود در طریق یار

عیشش نهد به سویی و اندر بلا شود

6

جز دلبری الهی اگر عرضه شد بر او

پاسخ به دعوت از دل او، حرف لا شود

7

ای جان! به گوش دل برسان صوتی از الست

کاو تا ابد به حلقه ی « قالوا بلی » شود

8

خواهد حسین دل برود برمنای عشق

صد بارش ار گشاده در کربلا شود

9

الیار! اگر به صدق نیایی به راه دوست

وای از دمی که راز دلت برملا شود

متن شعر کپی شد.