غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
آفت دین
1
آفت از ابر ریا بارد سر گلزار دین
واعظ ناخالصی گردد اگر سردار دین
2
واعظ ار غافل ز مغز دفتر ایمان و دین
گوهر ایمان فروشد بر سر بازار دین
3
شیخ ظاهر بین و ظاهر ساز و حراف چموش
آورد با نام ایمان فتنه اندر کار دین
4
دینمداران گر ننوشند از شراب معرفت
هر کسی با تیغ پندارش رود پیکار دین
5
با نقاب دین اگر عابد رود در کام زر
کی تواند تا به منزلگه رساند بار دین
6
بزم دین آراید ار با پرده ی پندار، کس
خشت خامی هم نهد کی می شود معمار دین
7
عالم بی بهره از بوی عمل در کار دین
همچو زالویی بود بر پیکر بی خار دین
8
نوری از اخلاص و عرفان در دل الیار نه
ای خدا! تا جان برد در سایه ی دیوار دین