غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
در دامن دریای عشق
1
نغمه ی سازش مرا از عالم رویا گرفت
در خیالش این دلم با جام عشقی پا گرفت
2
از نیازی که به نازش در دلم تفسیر شد
بقچه ی دل وا شد و جان را دم غوغا گرفت
3
مصلحت سویی نهاد این دل سر پیمانه شد
گر چه عقلم بارها با او سر دعوا گرفت
4
قطره بود این دل رها در دامن صحرای غم
شد روان با جوی عشقش دامن دریا گرفت
5
آنچنان آسوده شد از قیل و قال د نیوی
همچو طفلی گم که در آغوش مادر جا گرفت
6
خار پوچی ها بسی آزرده بودش د رجهان
در فراق دلبرم با عشق او معنا گرفت
7
تا دل الیار را سنجد سر پیمان عشق
دست تقدیرش ازل از دست او امضا گرفت