غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
حلقه نیک اختری
1
دایره ی عشق من تا زتو محور گرفت
خاک دل از مهر تو صولت اختر گرفت
2
شمع وجود من از فوت قضا مرده بود
از دم عیسائی ات بار دگر درگرفت
3
دار دلم در خزان بی بر و بی گل نمود
از گل لبخند تو گل به سر و بر گرفت
4
تا ز تو اکسیر بر دل برسید آن زمان
سنگ سر و سینه ام رتبه ی گوهر گرفت
5
جان من از جام تو آب حیاتی چشید
باغ دل از نو شکفت زندگی از سر گرفت
6
تا بنشیند سر شاخه ی طوبای عشق
مرغ دل از آشیان سوی خدا پر گرفت
7
دل شده خلدآشیان در چمن عشق، چون
آب بقا از کف ساقی کوثر گرفت
8
هر که نخواهد دهد دل به مسیحای عشق
راه خود اندر پی دشمن ابتر گرفت
9
پادشه عشق شد هر که به سان گدا
حلقه ی نیک اختری از کف حیدر گرفت
10
کلک تو الیار! تا چشمه ی ذوقت گشود
خوان غزل را فلک در طبق زر گرفت