کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

زن

1

نوری اگر بر در و روزن بود؛ زن بود

ماهی اگر کوچه و برزن بود؛ زن بود

2

عرضه شد ازدامن هستی گلی بر جهان

آن گل یک دانه که گلشن بود؛ زن بود

3

بی رخ زن، خانه چو ماتم سرا می شود

آن که گل خنده به دامن بود؛ زن بود

4

دست زن ار بربط عشق آورد؛ جان دمد

آن که نوازشگر هر تن بود؛ زن بود

5

آن که نیندازد اگر سایه ای، بهر مرد

زندگی اش چاله ی گلخن بود؛ زن بود

6

آن که دراین کوره ره نفس و دل، درحیات

آینه ی عشق تو و من بود؛ زن بود

7

آن که به عشق از ره مردانگی، بهر ما

بر طمع خویش تبرزن بود؛ زن بود

8

آن که به غربت بود آرام دل؛ وانکه او

در همه جا سمبل میهن بود؛ زن بود

9

آن که دراین حلقه ی عشق و بلا، مرد را

یار وفادارتر از زن بود؛ زن بود

10

آن که در افتادگی و سختی روزگار

نرم و مقاوم تر ازآهن بود؛ زن بود

11

آن که از انبان حقوق بشر، در جهان

قسمت او، دانه ای ارزن بود؛ زن بود

12

دیده ی الیار بود روشن از گوهری

آن گهر دیده که روشن بود؛ زن بود

متن شعر کپی شد.