کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

بخش ۶ - نواختن مصطفی علیه السلام آن عرب مهمان را و تسکین دادن او را از اضطراب و گریه و نوحه کی بر خود می کرد در خجالت و ندامت و آتش نومیدی

1

این سخن پایان ندارد آن عرب

ماند از الطاف آن شه در عجب

2

خواست دیوانه شدن عقلش رمید

دست عقل مصطفی بازش کشید

3

گفت این سو آ بیامد آنچنان

که کسی برخیزد از خواب گران

4

گفت این سو آ مکن هین با خود آ

که ازین سو هست با تو کارها

5

آب بر رو زد در آمد در سخن

کای شهید حق شهادت عرضه کن

6

تا گواهی بدهم و بیرون شوم

سیرم از هستی در آن هامون شوم

7

ما درین دهلیز قاضی قضا

بهر دعوی الستیم و بلی

8

که بلی گفتیم و آن را ز امتحان

فعل و قول ما شهودست و بیان

9

از چه در دهلیز قاضی ای گواه

حبس باشی ده شهادت از پگاه

10

زان بخواندندت بدین جا تا که تو

آن گواهی بدهی و ناری عتو

11

از لجاج خویشتن بنشسته ای

اندرین تنگی کف و لب بسته ای

12

تا بندهی آن گواهی ای شهید

تو ازین دهلیز کی خواهی رهید

13

یک زمان کارست بگزار و بتاز

کار کوته را مکن بر خود دراز

14

خواه در صد سال خواهی یک زمان

این امانت واگزار و وا رهان

متن شعر کپی شد.