مثنوی · مولوی
بخش ۶۶ - قصه قوم یونس علیه السلام بیان و برهان آنست کی تضرع و زاری دافع بلای آسمانیست و حق تعالی فاعل مختارست پس تضرع و تعظیم پیش او مفید باشد و فلاسفه گویند فاعل به طبع است و بعلت نه مختار پر تضرع طبع را نگرداند
1
قوم یونس را چو پیدا شد بلا
ابر پر آتش جدا شد از سما
2
برق می انداخت می سوزید سنگ
ابر می غرید رخ می ریخت رنگ
3
جملگان بر بامها بودند شب
که پدید آمد ز بالا آن کرب
4
جملگان از بامها زیر آمدند
سر برهنه جانب صحرا شدند
5
مادران بچگان برون انداختند
تا همه ناله و نفیر افراختند
6
از نماز شام تا وقت سحر
خاک می کردند بر سر آن نفر
7
جملگی آوازها بگرفته شد
رحم آمد بر سر آن قوم لد
8
بعد نومیدی و آه ناشکفت
اندک اندک ابر وا گشتن گرفت
9
قصه یونس درازست و عریض
وقت خاکست و حدیث مستفیض
10
چون تضرع را بر حق قدرهاست
وآن بها که آنجاست زاری را کجاست
11
هین امید اکنون میان را چست بند
خیز ای گرینده و دایم بخند
12
که برابر می نهد شاه مجید
اشک را در فضل با خون شهید