کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیره ایست بزرگ حق تعالی آن جزیره بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علف گاو باشد تا به شب آن گاو همه را بخورد و فربه شود چون کوه پاره ای چون شب شود خوابش نبرد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود هم چون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوه تر بیند از دی باز بخورد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او هم چنین می بیند و اعتماد نمی کند

1

یک جزیره سبز هست اندر جهان

اندرو گاویست تنها خوش دهان

2

جمله صحرا را چرد او تا به شب

تا شود زفت و عظیم و منتجب

3

شب ز اندیشه که فردا چه خورم

گردد او چون تار مو لاغر ز غم

4

چون برآید صبح گردد سبز دشت

تا میان رسته قصیل سبز و کشت

5

اندر افتد گاو با جوع البقر

تا به شب آن را چرد او سر به سر

6

باز زفت و فربه و لمتر شود

آن تنش از پیه و قوت پر شود

7

باز شب اندر تب افتد از فزع

تا شود لاغر ز خوف منتجع

8

که چه خواهم خورد فردا وقت خور

سالها اینست کار آن بقر

9

هیچ نندیشد که چندین سال من

می خورم زین سبزه زار و زین چمن

10

هیچ روزی کم نیامد روزیم

چیست این ترس و غم و دلسوزیم

11

باز چون شب می شود آن گاو زفت

می شود لاغر که آوه رزق رفت

12

نفس آن گاوست و آن دشت این جهان

کو همی لاغر شود از خوف نان

13

که چه خواهم خورد مستقبل عجب

لوت فردا از کجا سازم طلب

14

سالها خوردی و کم نامد ز خور

ترک مستقبل کن و ماضی نگر

15

لوت و پوت خورده را هم یاد آر

منگر اندر غابر و کم باش زار

متن شعر کپی شد.