مثنوی · مولوی
بخش ۱۵۵ - تمثیل تن آدمی به مهمان خانه و اندیشه های مختلف به مهمانان مختلف عارف در رضا بدان اندیشه های غم و شادی چون شخص مهمان دوست غریب نواز خلیل وار کی در خلیل باکرام ضیف پیوسته باز بود بر کافر و ممن و امین و خاین و با همه مهمانان روی تازه داشتی
1
هست مهمان خانه این تن ای جوان
هر صباحی ضیف نو آید دوان
2
هین مگو کین مانند اندر گردنم
که هم اکنون باز پرد در عدم
3
هرچه آید از جهان غیب وش
در دلت ضیفست او را دار خوش