کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۴۵ - خوش می رود این پسر که برخاست...

1

خوش می رود این پسر که برخاست

سرویست چنین که می رود راست

2

ابروش کمان قتل عاشق

گیسوش کمند عقل داناست

3

بالای چنین اگر در اسلام

گویند که هست زیر و بالاست

4

ای آتش خرمن عزیزان

بنشین که هزار فتنه برخاست

5

بی جرم بکش که بنده مملوک

بی شرع ببر که خانه یغماست

6

دردت بکشم که درد داروست

خارت بخورم که خار خرماست

7

انگشت نمای خلق بودن

زشتست ولیک با تو زیباست

8

باید که سلامت تو باشد

سهلست ملامتی که بر ماست

9

جان در قدم تو ریخت سعدی

وین منزلت از خدای می خواست

10

خواهی که دگر حیات یابد

یک بار بگو که کشته ماست

متن شعر کپی شد.