کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۴۴۱ - عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم...

1

عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم

بی تماشاگه رویش به تماشا نرویم

2

بوستان خانه عیشست و چمن کوی نشاط

تا مهیا نبود عیش مهنا نرویم

3

دیگران با همه کس دست در آغوش کنند

ما که بر سفره خاصیم به یغما نرویم

4

نتوان رفت مگر در نظر یار عزیز

ور تحمل نکند زحمت ما تا نرویم

5

گر به خواری ز در خویش براند ما را

به امیدش بنشینیم و به درها نرویم

6

گر به شمشیر احبا تن ما پاره کنند

به تظلم به در خانه اعدا نرویم

7

پای گو بر سر و بر دیده ما نه چو بساط

که اگر نقش بساطت برود ما نرویم

8

به درشتی و جفا روی مگردان از ما

که به کشتن برویم از نظرت یا نرویم

9

سعدیا شرط وفاداری لیلی آنست

که اگر مجنون گویند به سودا نرویم

متن شعر کپی شد.