کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع نخست · شماره 18

اگر نو کیسه عشقی را بدست آری تو، از شوخی

چهرهٔ نصرالله منشیشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 15

    اینست داستان متهور بدکردار که جهانیان را مسخر عذاب خود دارد و از وخامت عواقب آن نیندیشد تا بمانند آن مبتلا گردد، آنگاه وجه صواب و طریق رشاد اندران بشناسد، چنانکه شیر دل از خون خوردن و خون ریختن بر نداشت تا هر دو جگر گوشه خود را بیک صفقه بر روی زمین پوست باز کرده ندید، و چون این تجربت حاصل آمد از این عالم غدار اعراض نمود و بیش بنمایش بی اصل او التفات جایز نشمرد و گفت:

    #
  2. 16

    هرانک او در تو دل بندد همی بر خویشتن خندد

    #
  3. 17

    که جز همچون تو نااهلی چو تو دلدار نپسندد

    #
  4. 18

    اگر نو کیسه عشقی را بدست آری تو، از شوخی

    انتخاب‌شده
  5. 19

    قباها کز تو بردوزد کمرها کز تو بربندد !

    #
  6. 20

    و گر خود تو نه ای، جانی، چنان بستانم از تو دل

    #
  7. 21

    که یک چشمت همی گرید دگر چشمت همی خندد

    #