مصرع دوم · شماره 8
دگر گنجی در او نبود بسی زان کنج ویران به
شاعرشاه نعمت الله ولیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 5
رهاکن کفر و هم کافر مسلمان باش مردانه
# - 6
چوخواهی مرد ای درویش اگر میری مسلمان به
# - 7
دل معمور آن باشد که خوش گنجی بود در وی
# - 8
دگر گنجی در او نبود بسی زان کنج ویران به
انتخابشده - 9
چو دل با تو نمی ماند به دلبر گر دهی اولی
# - 10
چو جای از تن بخواهد شد فدای روی جانان به
# - 11
خراباتست و رندان مست و ساقی جام می بر دست
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 8 از «غزل شماره ۱۴۴۹ - چنین دیوان که ما داریم از دیوان دیوان به...» است.