کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع دوم · شماره 26

فان المسک بعض دم الغزال

چهرهٔ سناییشاعر
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 23

    نزدیک سبک روح گرانجان چه کند

    #
  2. 24

    مهره مهرشاد در گردن گردون شاید، بر آستانه این درگاه سرافریدون زیبد، هر دونی و زبوتی را این تمنی نباشد، شیرویه شیر علم تست و پرویز پرویزن روزگارت، و جمشید شیدای لقای خورشید نگارت، و نیز ان که آن عزیز بی همتا در قرآن نامخلوق گفت: و اوحی ربک الی النحل با جمال و کمال این خطاب هیچ صادق، عاشق دیدار زنبور نشد از وی به عسل مصفی بسنده کردند، و همه گزیدگان به حکم کرم از نظاره کرم پیله به لطف ابریشم قانع شدند. و همه بزرگان گل بهار طلبیدند، و خار را خوار بگذاشتند: و همه حکیمان از آن سره کی صره صنع احدیت است مشک جستند و آهوی را گذاشتند.

    #
  3. 25

    و ان تفق الانام و انت منهم

    #
  4. 26

    فان المسک بعض دم الغزال

    انتخاب‌شده
  5. 27

    اگر بیند رای پادشاه جهان گیر جوان بخت، این عمل قناعت را بر بنده تقریر فرماید، و از جامه خانه فضل خلعت عفو بارزانی دارد، تا در زاویه وحدت روزگار گذارم، مگر شرکت درین کلمه درست کنم، رحم الله اباذر یعیش وحده و یموت وحده کی علماء سنت و جماعت و اهل شریعت متفق اند که الضدان لایجتمعان، کی ذیل لیل با نهار بهار نتوان دید و کفر ندیم ایمان نشاید، و ظلمت قرین نور نزیبد، در بارگاه شاه برده نوپرده جلوه نداند کرد، بساط نور جمال حور را شاید نه نگار روز را، حور بر شادروان نوشروان رقص نداند کرد، هزاردستان با هزاردستان رسیلی داود را نشاید، دل شده با دلدار چگونه مقاومت کند، می زده با هشیار چگونه متابعت کند، آورده را در مقابله آمده کی توان داشت، کرامت پیش معجزه کی توان عرض کرد، که چون ید بیضاء شاهنشاه مظهر شد، زهره زهره برین گلشن روشن آب شود، و چون خورشید عالم آرای ظل الله سر از مطلع خویش برآرد، چراغ درویشان نور ندهد. و عیسی روح الله در سواد شب هویدا نباشد، جان آدم گم شده خود را در نور صبح کاذب نطلبد. جمالی که از ضیاء او شب یلدا سوزن را در میان خاک بتوان یافت انگشت مرده ندهد. عاجزان دیده را به حول و حیلت صفا نتواند کرد. شعر:

    #
  6. 28

    صدر تو چرخست و تن را بال سست

    #
  7. 29

    روی تو شیدست و جان را چشم درد

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 26 از «مقدمه رفاء» است.