مصرع نخست · شماره 29
روی تو شیدست و جان را چشم درد
شاعرسناییدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 26
فان المسک بعض دم الغزال
# - 27
اگر بیند رای پادشاه جهان گیر جوان بخت، این عمل قناعت را بر بنده تقریر فرماید، و از جامه خانه فضل خلعت عفو بارزانی دارد، تا در زاویه وحدت روزگار گذارم، مگر شرکت درین کلمه درست کنم، رحم الله اباذر یعیش وحده و یموت وحده کی علماء سنت و جماعت و اهل شریعت متفق اند که الضدان لایجتمعان، کی ذیل لیل با نهار بهار نتوان دید و کفر ندیم ایمان نشاید، و ظلمت قرین نور نزیبد، در بارگاه شاه برده نوپرده جلوه نداند کرد، بساط نور جمال حور را شاید نه نگار روز را، حور بر شادروان نوشروان رقص نداند کرد، هزاردستان با هزاردستان رسیلی داود را نشاید، دل شده با دلدار چگونه مقاومت کند، می زده با هشیار چگونه متابعت کند، آورده را در مقابله آمده کی توان داشت، کرامت پیش معجزه کی توان عرض کرد، که چون ید بیضاء شاهنشاه مظهر شد، زهره زهره برین گلشن روشن آب شود، و چون خورشید عالم آرای ظل الله سر از مطلع خویش برآرد، چراغ درویشان نور ندهد. و عیسی روح الله در سواد شب هویدا نباشد، جان آدم گم شده خود را در نور صبح کاذب نطلبد. جمالی که از ضیاء او شب یلدا سوزن را در میان خاک بتوان یافت انگشت مرده ندهد. عاجزان دیده را به حول و حیلت صفا نتواند کرد. شعر:
# - 28
صدر تو چرخست و تن را بال سست
# - 29
روی تو شیدست و جان را چشم درد
انتخابشده - 30
جان من آزاد کن تا عقل من
# - 31
هر دمت گوید زهی آزاد مرد
# - 32
تازه گردانم به ناجستن که باد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 29 از «مقدمه رفاء» است.