کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع دوم · شماره 32

تازه گردانم به ناجستن که باد

چهرهٔ سناییشاعر
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 29

    روی تو شیدست و جان را چشم درد

    #
  2. 30

    جان من آزاد کن تا عقل من

    #
  3. 31

    هر دمت گوید زهی آزاد مرد

    #
  4. 32

    تازه گردانم به ناجستن که باد

    انتخاب‌شده
  5. 33

    تازه از جان بیخ و شاخ و برگ و ورد

    #
  6. 34

    شکرانه این تربیت را فخری نامه ای آورد، و آغاز کرد سنائی آبادی که از روزگار آدم تا روزگار او کسی کتابی برین نسق ننهاده و نساخته بود، که مایه جهانیست، و پیرانه عالمی، و آنرا حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه نام کرد. جماعتی مختصر بی بصر زیر تیشه غول بیشه، کی سرمایه عقل و پیرایه بصر نداشتند، و از دایه علم سیر شیر نبودند، میوه آرزو طلبیدن گرفتند. ماروار گرد بهشت دل او برآمدند، و آن موسوسی که در سیصد و شصت رگ ایشان سیصد و شصت راه دارد، که ان الشیطان یجری فی عروق احدکم مجری الدم، به حکم وسوسه در میان درون دل ایشان پنهان شده، و آن عزیز می گفت، ولاتقربا هذه الشجره، ای بیحکمتان در حکمت لقمان میاویزید، و ای گرفتگان از مخراق لعنت بپرهیزید، ایشان با هوای خویش برنیامدند، که کل ممنوع متبوع درآمدند و اول ابتدا به هوا کردند، و بی فرمان جزوی چند که هر کلمه از وی کل عالم و کل روزگار بود برداشتند، و از سیاست این فرمان غافل، والسارق والسارقه فاقطعوا ایدیهما، جماعتی از ارباب دل را رنجور و مهجور کردند. و خود در بیمارستان خوف بماندند که الخائن خائف، خواستند که از روی حسد این کتاب را متفرق کنند که یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره. روح آن عزیز در جوش آمد، و نفسش در خروش، که بدین نقص رضا دادند که متنبی همی گوید:

    #
  7. 35

    و لم ار فی عیوب الناس شیئا

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 32 از «مقدمه رفاء» است.