مصرع دوم · شماره 18کس نداند که چند باشد راهشاعرسناییاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.15هرچه جز حق چو زان گرفتی خشم#16جبرئیلت نیاید اندر چشم#17زانکه از حرف لا همی به آله#18کس نداند که چند باشد راهانتخابشده19راه تا با خودی هزاران سال#20بروی روز و شب یمین و شمال#21پس به آخر چو چشم باز کنی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 18 از «حکایت» است.سطر پیشینزانکه از حرف لا همی به آله→سطر بعدیراه تا با خودی هزاران سال←