مصرع نخست · شماره 19راه تا با خودی هزاران سالشاعرسناییاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.16جبرئیلت نیاید اندر چشم#17زانکه از حرف لا همی به آله#18کس نداند که چند باشد راه#19راه تا با خودی هزاران سالانتخابشده20بروی روز و شب یمین و شمال#21پس به آخر چو چشم باز کنی#22کار بر خویشتن دراز کنی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 19 از «حکایت» است.سطر پیشینکس نداند که چند باشد راه→سطر بعدیبروی روز و شب یمین و شمال←