مصرع نخست · شماره 41نیست را مسجد و کنشت یکیستشاعرسناییاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.38برسیدی به خلد و ناز و نعیم#39بیم و امید را به جای بمان#40چه کنی ننگ مالک و رضوان#41نیست را مسجد و کنشت یکیستانتخابشده42سایه را دوزخ و بهشت یکیست#43پیش آنکس که عشق رهبر اوست#44فر و دین هر دو پرده در اوست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 41 از «حکایت» است.سطر پیشینچه کنی ننگ مالک و رضوان→سطر بعدیسایه را دوزخ و بهشت یکیست←