مصرع دوم · شماره 4پس خلاصی طلب کند جانششاعرسناییاثرفی الشوققالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.1از پس این براق شوق بود#2شوق در گردنش چو طوق بود#3آفرینش چو گشت زندانش#4پس خلاصی طلب کند جانشانتخابشده5آتشیش از درون برافروزند#6که ازو عقل و جان و تن سوزند#7تا که خود یار عشق خودبین است#دربارهٔ این سطرسطر شماره 4 از «فی الشوق» است.سطر پیشینآفرینش چو گشت زندانش→سطر بعدیآتشیش از درون برافروزند←